یکی از مهمترین مقوله های مطرح شده در این فیلم مبحث شیطان و نیروهای شر است که حضور آن در تمام مجموعه به وضوح مشاهده می شود. برای روشن تر شدن این مبحث لازم است که توضیحات مختصری در باب راهیابی کلمه شیطان به عالم سینما داده شود. سینما از آغاز پیداش خود تا کنون از وجود نیروهای شر که شیطان نیز هم از مظاهر اوست برای ایجاد کنش تقابل در فیلم ها سود برده است، زیرا بدون وجود تضاد و مبارزه در فیلم ها دیگر حیاتی برای سینما باقی نمی ماند. مانند خلق هیولاها، آدمهای بد، حیوانات وحشی عظیم الجثه، دایناسورها، موجودات فضایی بیگانه و مواردی از این دست، اما آنچه در این فصل مد نظر است مفهوم شیطان و وجود مشخصه اوست. واژه شیطان به معنای دورشده یا رانده شده از درگاه خداوند است شیطان قدرتی است نابکار و بسیار بد کردار که به هر موجود گستاخ و سرکشی قابل اطلاق است. او مظهر خبث و شرارت است، که موجب گمراهی و شرک و غرور نوع بشر می گردد. در کتاب مقدس، مسیحیان شیطان را هلاک کننده و فرشته جهنم می خوانند و با القابی مانند ویرانگر، فریبنده و خصم یاد می کنند. او را پیشوای خباثت و ضد تقدس و عدالت می دانند که وجودش سرشار از تکبر و حیله و مکر است و دشمن خداست. در قرآن کریم نیز شیطان بزرگترین نماینده شر و بدی و نافرمانی به پروردگار خویش است. در این کتاب شریف به کرات به صفات شیطان و فریبکاریهای او اشاره شده و همواره انسان را از پیروی از او بر حذر کرده است.با توجه به موارد ذکر شده مشخص می شود که این واژه در تمام ادیان الهی مورد نکوهش قرار گرفته و به پیروی از آن هشدار داده شده. ولی این يك حقیقت انکار ناپذیر است که هر زمان دین یک گام عقب نشینی کرده غالبا اعتقاد به خرافه و توهم دهها گام پیشروی کرده و به تبع رواج اعتقادات خرافی نیز که یکی از بزرگترین لشکرهایی است که پایه های هر اعتقاد و حکومتی را متزلزل می کند به اوج رسیده، انسان عصر حاضر که غرق در مظاهر تکنولوژی و پیشرفت است روز به روز از دین دورتر شده و برای ارضای نفس خداجوی خود به آغوش خرافه پرستی و اوهام پناه آورده.
منبعتا حالا به اين فكر كردين كه چرا ما آدما يه روز اونقدر از يه نفر خوشمون مي آد كه با عالم و آدم سر اون دعوا مي كنيم و يه روز هم اونقدر از اون آدم متنفر مي شيم كه حاضر نيستيم يه لحظه هم تحملش كنيم؟
تا حالا به اين فكر كردين چرا ما هميشه ادعاي منطق و درست انديشي داريم ولي موقع عمل كه مي شه ،هيچ وقت اون جور كه بايد، منطقي نيستيم؟
تا حالا روي احوالات و شرايط مدام متغير خودمون فكر كرديم؟
من كه فكر مي كنم ما آدما اون قدر خودمون رو آزاد احساس مي كنيم كه به راحتي از زير بار مسئوليت ها مون شانه خالي مي كنيم و فكر نمي كنيم جواب آيندگان هميشه با گذشتگانه...ما هيچ وقت با خودمون نمي گيم كه اي دل غافل ،تو هم يه روز گذشته مي شي و آيندگان كلي سؤال از تو دارن و تو ...
من فكر مي كنم ما بايد يه كم بيشتر روي حرفا و كار هامون فكر كنيم ..
ما نبايد هميشه توي دادگاه دل و عقل،حكم به آزادي بي قيد و شرط دل بديم...
من فكر مي كنم قبل از اين كه آيندگان ما رو سرزنش كنند،بهتره خودمون براي خودمون يه تصميم درست و حسابي بگيريم...
تصميم بگيريم كه بي دليل به شهرت يه نفر دامن نزنيم...كه فردا از ما بپرسن مگه تو از كارها و نظرات و عقايد اون خبر نداشتي...به اندازه چند در صد هم احتمال بديم كه لايق شهرت نيست...
نظر من اينه...نظر شما چيه؟؟؟

داستانهای هری پاتر سرشار از شگفتی و سرخوشی برگرفته از قدرت تخیل هستند که تنها تعداد اندکی از مخاطبان از افسون آن در امان بمانند. در داستانهای هری پاتر مهره های سخن گوی شطرنج درباره بهترین حرکات بعدی با بازیگران بحث می کنند. اسباب بازیها و وسایل هوشمند به تعداد کافی وجود دارند. حیوانات اساطیری مدام در صحنه در حال آمد و شد هستند. جغدها نامه می رسانند یک غول دوست داشتنی تخمی به دست می آورد که تبدیل به اژدها می شود. روز عید کریسمس کسی دعا و نیایش نمی کند و فقط ارواح بزرگ و کوچکی به صورت دست جمعي در میان دانش آموزان حرکت می کند و درحالی که کتابی به دست دارند سرود می خوانند که دعا کردن در کلیسا را تداعی می کند. دنیای ساحرانه رولینگ ذاتا و عملا اسرارآمیز است. این دنیا مقدسات را خنثی می کند و در عوض با رویکردی خاص مفاهیم عمیق ناهنجار و مخرب دنیای واقعی را طبیعی و عادی جلوه می دهد. در این مجموعه پدیده عظیم مرگ به گونه ای تغییر داده شده است که در تضادی واضح با تعلیمات دینی و اعتقاد به مرگ در ادیان الهی است. مرگ قطعی وجود ندارد و آنچه در این مجموعه از آن به عنوان از بین برنده موجودات یاد شده بوسه دیوانه سازهاست. اگر دیوانه سازها به کسی بوسه بزنند روح او از طریق دهانش خارج می شود اما او نمی میرد بلکه زنده است و فقط جسم او مانند شیئی توخالی و سرد حرکت می کند درحالیکه روح خاطره و هویت ندارد. جهان جادویی رولینگ جدا و مجزا از جهان ما نیست بلکه جزئی از آن است. در مجموعه هری پاتر وزیر جادوگری با نخست وزیر انگلستان دیدار می کند. هری و دوستانش بین دنیای واقعی و مدرسه هاگوارتز و دنیای جادویی پیوسته در حال رفت و آمد هستند. از این رو دنیای باور نکردنی رولینگ عالمی مجزا و غیر واقعی نیست بلکه قسمتی از همین جهان حقیقی است. لینک مطلب
یک بار دیگه اومدم تا با هم فکر کنیم...در مورد اون چیزی که ما رو دور هم جمع کرده...در مورد وبلاگ .در مورد هم اندیشی.درمورد دوستی مون.در مورد خیلی چیزا...می خوام امروز باهم به یه سفر بریم.با من همراه بشید .ضرر نمی کنید.
....خب ،بریم؟
چشماتونو ببندید..سوار قطار خاطرات بشید و همراه من تا چند سال قبل سفر کنید...
نمی دونم درست چند سال پیش بود که یه فیلم به دستم رسید .(اگه شما با کتاب شروع کردین،اولش رو عوض کنین).خیلی کنجکاو بودم تا ببینمش. خیلی تعریفش رو شنیده بودم..خیلیا عاشقش بودن..
تا رسیدم جلوی کامپیوتر ،هزار بار توی ذهنم تصورش کردم..بالاخره کامپیوتر با کلی مکافات روشن شد.یادمه به خاطر دیدنش دو بار توی سر کامپیوتر بیچاره زدم تا درایورش بیرون بیاد..خلاصه فیلم شروع شد.چقدر هیجان انگیز بود برای من.برای من که تا حالا نه سوار جارو شده بودم و نه با یه ورد مشکلاتم رو حل کرده بودم...بعد از دیدنش ،کلی فکر کردم.کلی افسوس خوردم که چرا من یه چوبدستی ندارم که باهاش مشقامو بنویسم یا کار های خونه رو انجام بدم یا هزار تا آرزو که فقط با اون بهش می رسیدم..یا مثلا چرا جاروی پرنده ای ندارم که مجبور نباشم صبح زود از خواب ناز بیدار شم و برم سوار سرویس مدرسه بشم...خلاصه.....چند روز با این فکر و خیالا گذشت..وقتی دیدم این فکر ها نه برام جاروی پرنده می شه و نه چوبدستی ...نه مشقام رو به جام می نویسه و نه توی کار های خونه بهم کمک می کنه...ولش کردم..
سرعت قطار رو که زیاد کنیم،به یه روز قشنگ می رسیم..اونروز داشتم با دوستم تلفنی حرف می زدم که فهمیدم کجای کارم..فیلم سومش هم اومده..و من اونقدر هول شده بودم که همون روز هر دو فیلم جدید رو خریدم.با دیدنشون چقدر حال می کردم.کارهایی که توی دنیای ما غیر ممکن بود.کارهایی که تمام خواسته های درونی من که خیلی خیال پرداز بودم رو نشون می داد..کم کم خواب های ترسناک اومد سراغم.دست خودم نبود .همیشه یا یه دیوانه ساز اومده بود سراغم یا بدون هیچ تمایلی مهمون آزکابان بودم.اونقدر می ترسیدم که حتی جاروی پرنده ام هم کار نمی کرد...وهمیشه چوبدستی ام رو یه جایی جا می گذاشتم..خلاصه گذشت..من وبلاگ نویس شدم ..بگذریم از این که تا فیلم پنجمش رو دیدم و کتاب هاش رو هم خوندم...اولین بارتوی وبلاگ ها بود که می دیدم که کسانی هستند که از هری بد می گن.و من که کنجکاوی هام و خیال پردازی هام رو فقط با دیدن هری ارضاء می کردم،دوست داشتم ببینم چی می گن..من بارها این جور مطالب رو خوندم..البته برای اولین دفعات سراغ حرف های بی منطق و غیر مستند بعضی از مخالفا نمی رفتم..خلاصه بعد از مدتی دیدم که دیگه با دیدن فیلم های هری اونقدر خوشحال نمی شم..دیگه دلم نمی آد با پول تو جیبی هام که کلی خون دل براشون خورده بودم برم و کتاب و فیلم هاشو بخرم..گذشت...از روزای تردید من گذشت...از روزی که بچه یکی از همسایه های چند کوچه اون طرف تر ،با جارو دستی مامانش از پشت بوم پرید وسط کوچه و برای همیشه چشماش رو بست...نمی دونم..شاید خود اون بچه بی جنبه بوده..شاید هم مادر و پدر بی فکری داشته که این فیلم رو براش تهیه کرده بودن...تعصب من باعث شده بود که هیچ چیز رو نبینم..همه چیز رو یه جوری توجیه کنم.با همه چیز بی تفاوت بر خورد کنم...خب می خواست نبینه..اون بی جنبه بود تقصیر هری چیه و هزارن حرف دیگه...(سفرمون طو لانی شد)...
دوست دارین برگردیم؟
حالا من فکر می کنم چیز های مهم تری هست که من وقت و انرژی هام رو براش صرف کنم..چیز های مهم تری هست که باهاش حال کنم.چیز های قشنگ تری هست که در موردش با دوستام حرف بزنم.حالا من دارم در مورد واقعیت های دنیای خیالی هری می نویسم.من عشق خالصانه هری به دوستانش و مادر و پدرش رو انکار نمی کنم..من هنوز قبول دارم که می تونیم با دیدنش ،چیز های خوب هم یاد بگیریم..اما با این تفاوت که حالا دیگه با دوستام سر هری دعوا نمی کنم.دیگه به خاطرش چیز های مهم دیگه رو از دست نمی دم..مثلا چند ساعتی با خدا خلوت کردن رو...یا بیشتر درس خوندن رو...چون قرار نیست که هری به جای من به جایی برسه ..این منم که باید بدون وجود هری یا جارو و چوبدستی اش و بدون هیچ وردی برای اون چیزایی که دوستشون دارم تلاش کنم ...برای وطنم ...برای دین و مذهبم..و برای خودم......
در این مجموعه می بینیم گاهی بعضی از نیروهای درونی هری را مجبور به انجام کارهایی می کنند که منجر به پیروزی او بر مهلکترین خطرها می شود و این در حالی است که او بدون تفکر دست به چنین کارهایی می زند و از عاقبتش هم بی خبر است. مانند فرو کردن نیش یکی از دندانهای باسیلیسک بدون تفکر و درنگ در دفتر خاطرات تام ریدل تکیه به اوهام و رواج دادن آن در ماجراهای داستان یکی از نکات قابل بحث در این مجموعه است. قدرت جادویی یک سنگ و تاثیر آن در انسانها در بدست آوردن قدرت وجود موجودات عجیب الخلقه حافظ و نگهبان این سنگ جاودانی اند. شکسته شدن مرز بین حقیقت و خیال به گونه ای که دیگر نمی توان بین آنها تمایزی قایل شد، مانند لحظه ای در هری پاتر و سنگ جادو که هری با دامبلدور درباره خصلت و ماهیت آئینه سخن می گوید و دامبلدور به هری تذکر می دهد که آئینه نه معرفتی دارد و نه حقیقی و فقط خوشبخت ترین انسانها می توانند جلوی آئینه بایستند و خود را در آن ببینند و آئینه آرزوهای هر فرد را به او نشان می دهد، این همان کارکرد خیال است که آرزوهای دست نیافتنی در آن هویت می یابند.
بیایید ای دوستان من! ای تمام عاشقان این خاک کهن...
اندکی اندیشه کنیم ...هزاران نفر هم چون هری آمده اند و رفته اند...هزاران نفر با نامی بلند آوازه ،مدتی را با ما بوده اند و بعد به آسانی ترک مان کرده اند...اما هم چنان ما همانیم که بوده ایم.نه بودنشان ما را به جایی رسانده و نه نبودنشان از مقامی ما را فرو کشانده است. چرا بیشتر نیندیشیم؟ چرا با خود نگوییم که چرا بودنش را آن قدر جدی گرفته ایم که نبودنش را تاب نیاوریم؟چرا دوستی های دیرینه با کلامی سرد به آسانی از هم می پاشد؟آنان که از عشق هری به دوستانش دم می زنند و او را به خاطر این عشق می ستایند ،چرا از ا و نمی آموزند این رفاقت را؟؟؟ وآنان که با او دشمنند ،چرا لحظه ای خدا را به خاطر نمی آورند که چقدر دوستی های مقدس را دوست دارد؟؟؟ همه ما خوب می دانیم که هری کیست و شاید که بود...اما آیا آن قدر که به دنیای او می اندیشیم،به دنیای خود می اندیشیم؟به این که جادوگر شیطان صفت دنیای ما کیست؟به این که استاد مهربان ما از ما چه می خواهد؟به این که نابودی در کجا معنا پیدا می کند؟ به این که چرا هر وقت احساس تنهایی می کنیم ،چرا خدا را به یاد نمی آوریم و تمام محبت هایش را ...و تمام بزرگی هایش را....و تمام گذشت هایش را؟
دوستان من...چیز هایی در جهان وجود دارد که بودنشان آرامشی را به آدمی عرضه می دارد که وصف ناشدنی ست...بیایید آن ها را بیابیم.بیایید با هم جستجویشان کنیم...بیایید تا به جای عشق ورزیدن به هری ها،هری ها را عاشق خود کنیم....

در دنیای خیالی رولینگ تمام امور اتفاقات موجود کاملا تصادفی و ناگهانی بوده و جادوگران یا موجودات برتر در مقابل این حوادث به صورت کاملا اتفاقی قرار می گیرند در عین حال با وجود عدم آگاهی به توانایهای خود با این حوادث روبرو می شوند و عکس العملهای نجات بخشی را نیز از خود بروز می دهند. بدون اینکه حتی بدانند آیا قدرت انجام آن کارها را دارند یا خیر. در این مجموعه با تاکید بر اینکه ماوراءطبیعتی وجود ندارد و هر چه هست محدوده موجود و قابل حس و تجربه است و آنچه قابل حس و تجربه نیست پس وجود ندارد، نیست و قابل اندیشیدن نیست، خط بطلانی به تفکر و تعقل در امور هستی کشیده می شود و اذعان می دارد که بهره گیری از عقل کاری عبث و بیهوده است و این آگاهیهای انسان نیست که او را نجات می دهد بلکه توانایهای اوست که باعث ماندگاری او می گردد. در حقیقت این توانایی تمرکز است که عامل تسلط به ماوراءطبیعت است نه چیز دیگری و با آن می توان به زمان و مکان و قدرتهای مافوق بشری فائق شد و آنها را نیز از پای درآورد.لینک مطلب
